...آنهایی که رفته اند... آنهایی که مانده اند
آنهايي که (از ايران) رفته اند، ايميلشان را در حسرت ِ نامه از آنهايي که مانده اند باز مي کنند
کيف مدرسه را با عجله گوشه اي پرتاب کرد و بي درنگ به سمت قلک
کوچکي که روي تاقچه بود ، رفت .
همه خستگي روزش را بر سر قلک بيچاره خالي کرد . پولهاي خرد را که
هنوز با تکه هاي قلک قاطي بود در جيبش ريخت و با سرعت از خانه خارج
شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشيد آقا ! يه کمربند مي خواستم .
آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ...
- به به . مبارک باشه . چه جوري باشه ؟ چرم يا معمولي ، مشکي يا
قهوه اي ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقي نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه ..



آفتاب امامت از هر افق که سر برزند آفتاب است. نور و درخشش آن چشم ها را خیره می سازد. 















هنگام حرکت به سمت کرمانشاه در مسیر صحنه به بیستون و از فاصله ۱۰ کیلومتری بیستون، کوه بیستون و صخره های پشت آن تصویر جالبی را در ذهن انسان تداعی میکنند. دست طبیعت صخره ها را به شکل یک زن که به به پشت بر روی زمین خوابیده درآورده است. از این اثر طبیعی در محل به نام شیرین خفته یا بانوی خفته یاد میشود. گویا فرهاد به علت نداشتن تبهر لازم نقاشی، بار دیگر دست به تیشه شده و پیکر محبوب خود را از سنگ تراشیده است.
![]()
![]()

یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند. همراهانش تیرو کمانشان را برداشتند و
چنگیزخان شاهین محبوبش را روی ساعدش نشاند. شاهین از هر پیکانی دقیق تر و بهتر بود، چرا که
می توانست در آسمان بالا برود و آنچه را ببیند که انسان نمی دید.
آن روز با وجود تمام شور و هیجان گروه، شکاری نکردند. چنگیزخان مایوس به اردو برگشت، اما برای آنکه ناکامی اش باعث تضعیف روحیه ی همراهانش نشود، از گروه جدا شد و تصمیم گرفت تنها قدم بزند.
بیشتر از حد در جنگل مانده بودند و نزدیک بود خان از خستگی و تشنگی از پا در بیاید. گرمای تابستان تمام جویبارها را خشکانده بود و آبی پیدا نمی کرد، تا اینکه رگه ی آبی دید که از روی سنگی جاری بود. خان شاهین را از روی بازویش بر زمین گذاشت و جام نقره ی کوچکش را که همیشه همراهش بود، برداشت. پرشدن جام مدت زیادی طول کشید، اما وقتی می خواست آن را به لبش نزدیک کند، شاهین بال زد و جام را از دست او بیرون انداخت.
چنگیز خان خشمگین شد، اما شاهین حیوان محبوبش بود، شاید او هم تشنه اش بود. جام را برداشت، خاک را از آن زدود و دوباره پر کرد.
اما جام تا نیمه پر نشده بود که شاهین دوباره آن را پرت کرد و آبش را بیرون ریخت. چنگیزخان حیوانش را دوست داشت، اما می دانست نباید بگذارد کسی به هیچ شکلی به او بی احترامی کند، چرا که اگر کسی از دور این صحنه را می دید، بعد به سربازانش می گفت که فاتح کبیر نمی تواند یک پرنده ی ساده را مهار کند.
این بار شمشیر از غلاف بیرون کشید، جام را برداشت و شروع کرد به پر کردن آن. یک چشمش را به آب دوخته بود و دیگری را به شاهین. همین که جام پر شد و می خواست آن را بنوشد، شاهین دوباره بال زد و به طرف او حمله آورد. چنگیزخان با یک ضربه ی دقیق سینه ی شاهین را شکافت.
ولی دیگرجریان آب خشک شده بود. چنگیزخان که مصمم بود به هر شکلی آب را بنوشد، از صخره بالا رفت تا سرچشمه را پیدا کند. اما در کمال تعجب متوجه شد که آن بالا برکه ی آب کوچکی است و وسط آن، یکی از سمی ترین مارهای منطقه مرده است. اگر از آب خورده بود، دیگر در میان زندگان نبود. خان شاهین مرده اش را در آغوش گرفت و به اردوگاه برگشت. دستور داد مجسمه ی زرینی از این پرنده بسازند و
روی یکی از بال هایش حک کنند:
یک دوست، حتی وقتی کاری می کند که دوست ندارید، هنوز دوست شماست.
و بر بال دیگرش نوشتند:
هر عمل از روی خشم، محکوم به شکست است.
اگر تنها یک دقیقه از عمرتان باقی بود چه می کردید؟
کی میره کتابهایِ شریعتی رو بخونه؟ چه قدر باهاش آشنایی داریم ؟
کورش چند تا کتیبه داشته؟ کی خطِ میخی بلد هست ؟
بگو،نترس
حتی میتونی اسمِ الکی در بیاری
انسانها در نوع اول،حیوان هستند،که
عارفِ هندی در قرن ۱۷
این جمله از خودم بود حقیقتش،هم چین آدمی هم نبوده،ولی الان من یه روشن فکر و آدم با کلاس هستم
میبینید؟ ما تنها قومی هستیم که بدونِ کامل کردنِ تحصیلاتمون،که در هر رشتهای هستیم،میتونیم تــز بدیم
روزی دختری به کورشِ کبیر گفت من عاشقِ شما هستم،کورش گفت لیاقتِ شما برادرِ من هست که
خوب ؟ چی فکر میکنید؟
جایِ اینکه جملاتِ بزرگان رو استفاده کنیم،!عمل کنیم و مطلع باشیم،روزی یک صفحه کتاب بخونیم،
البته میدونم هممون فرهیخته هستیم و احتیاج نداریم
ضمنا،برا جملاتمون میتونیم شخصیتهایِ جدید بیاریم،مثلا ......
باور کنید،با بودنِ ۲ یا ۳ تا کتیبه نمیشه انقدر جمله در آورد
نویسندهای به برناردشاو گفت،من برایِ شرف کتاب مینویسم،و
ورژن آریایی:
روزی اسکندر به کورش گفت،ما برایِ شرف میجنگیم و تو برایِ پول،
نکته انحرافی : کورش ۳۰۰ سال پیش از اسکندر زندگی میکرده
نظرتون چیه کلا؟